سلام به همه ی دوستان عزیز

سؤال اينجاست كه اين افراد از لحاظ جسمي دچار مشكل نبوده‌اند بلكه داراي ضعف مريضي روحي بوده‌اند كه آنهم از طريق ميل جنسي انجام گرفته است. يعني بايد گفت كه ميل جنسي تحت هيچ شرايطي قانع نمي‌شود و بايد هميشه در مراقبت از آن غفلت نكرد با اين حال با توجه به تحقيق اين قلم در بين قشر جامعه بخصوص قشر جوان موضوعي كه هست اينكه اين جوانان از سلب عشق و خواسته‌هاي جواني صحبت به ميان مي‌آيد كه به اين قشر آينده‌ساز بايد توصيه كرد. آرامش دل تحت هر شرايطي كه معني واقعي عشق را برساند مانعي ندارد چون خواسته‌هاي واقعي هرگز آسيب‌پذير نيستند. همانطوريكه استاد شهيد مطهري در كتاب مسئله حجاب در صفحة 106مي‌گويد:«عشق واقعي عميق و متمركز كنندة نيروها و تقويت كنندة نيروي تخيل و يگانه پرست است و اما هوس سطحي و پخش كنندة نيروها و متمايل به تنوع كاذب و هرزه صفت است.»
پس هر عشق و يا آرزويي كه جوان مطالبه مي‌كند بايد با رگهاي عشق واقعي جوش بخورد و عواقب آن نيز مثمن باشد والا براي جوان جز هوسي چند روزه و سيلي از مشكلات غيرقابل جبران چيزي ديگر نمي‌تواند باشد و فرهنگ برهنگي نيز براي زن جوان بزرگترين صفتي را كه از آن سلب مي‌كند همان زينت پنهان و خودباور و اندوه برانگيز آنست كه براي مرد طعمه‌اي مدنظر است كه قرآن به حفط آن توصيه فراوان نموده است و اما در جواب به برتراند راسل بايد گفت كه انسان از بدو تولد تا زماني كه به مرگ نزديك مي‌شود اگر شاهكار كرده باشد حداقل در اندازه‌ي خويش آموخته است و براساس عقايد روانشناختي ساختمان فكري كودك از مواد و مصالح ابتدائي برخوردار است كه با يك طوفان سهمگين همه چيز به هم مي‌ريزد و زماني اين ساختمان تكميل مي‌شود ودر مقابل طوفان خيلي از آسيبها مقاومت مي‌كند كه به پختگي كامل برسد.
بنابراين ستر عورت و يا آشكار نمودن آن با توجه به اينكه به قول فرويد كنجكاوي كاذب در ستر عورت است آن سوي قضيه نيز كه آشكار نمودن آنست داراي كنجكاوي‌هاي كاذب‌تر است چون وقتي در ضمير كودك ميل جنسي باشد به مرور زمان مسائل نامطبوعي را دربر خواهد داشت. اما اين نظريه در ارتباط با همجنس خود يعني زن با زن و مرد با مرد در خيلي از موارد محدوديتي نداشته و البته در غير از ملاء عام و بر اثر ارتباطات و ايجاد دوستي و يا ارتباطات فاميلي و... انجام پذيرد و بستگي به نوع تربيت و كانون خانوادگي و روحيات فرد دارد كه اين چنين فرهنگي در بين جوامع مرسوم و يا به بياني بصورت ساختاري روي آن جهت عمل كار نشده است و تا اندازه‌اي مي‌توان گفت مشكلاتي را هم به همراه نداشته است ولي در نظر دكترين گفتمان حجاب توصيه نشده و نيازي هم به اين روش توصيه نخواهد بود.
نكته مهم اينكه نه برهنگي امروزه و نه حجاب افراطي و فرتوت ديروز بلكه همان معيار وسطي كه دين اسلام گذاشته در مقام عمل مي‌تواند خيلي از موانع را در پيش رو بردارد و يا به تعبيري ديگر نه افراط و نه تفريط كه در هيچ كاري كارگر و نتيجه‌بخش نبوده و نيستند كه همان حد وسط و متعادلي كه دين اسلام بدان اكتفا مي‌نمايد و يا همان صحبت نغز و تعليمي مولانا كه مي‌گويد مرد و زن به مثل آب و مثل آتشي مي‌مانند كه اگر در بين آنها حريمي قائل نباشيم آب بر آتش غلبه مي‌كند اما اگر ديگي در بين آنها حائل شود اين ديگ سبب مي‌شود تا آتش بصورت نسبي آب را گرم كند يعني آب را ابتدا بصورت ولرم درآورده و بعد آن را داغ كرده و به جوشش مي‌آورد و در آخر بخار شده و به هوا مي‌رود.
يعني مولانا حجاب را به ديگي تشبيه كرده است كه اين ديگ در حفظ و صيانت از آتش كه زن است و هر لحظه از دست صفت چشم‌چران مرد در امان مي‌باشد و يا به بياني حجاب را محركي مي‌داند كه از قرباني شدن زن توسط هوس سركش مرد امتناع مي‌كند.