استعمار و حجاب 4
البته كشف حجاب كه شاید بزرگترین اقدام رضاشاه علیه ارزشهای مذهبی است و عوارض ناگوار فراوانی به دنبال آورد حركت راهبردی استكبار بود كه زمینههای آن از قبل فراهم شده بود. گرچه شعار عدم حضور زنان در سرنوشت كشور جزو شعارهای غربزدگان بود و كنار گذاشتن حجاب و اختلاط بین زن و مرد از نشانههای ترقی به شمار میآمد اما گویا واقعیت تاریخی مبین آن است كه زنان در صحنههای سیاسی اجتماعی با حفظ حجاب حضوری فعال داشتهاند و در واقعه 1290ه .ش كه ایران بین روس و انگلیس تقسیم شد، زنان تظاهرات نمودند و به علامت اعتراض نقابهای خود را پاره كردند.
مورگان شوستر در كتاب اختناق ایران میگوید: درود و عزت بیحد به زنان روبسته ایران باد. وی به عزم ثابت سیصد زن شجاع اشاره میكند كه با چادر سیاه و نقاب سفید در حالی كه بسیاری از آنان در زیر لباس طپانچه داشتند به مجلس رفتند تا نمایندگان را از تسلیم كشور به بیگانگان احتراز نمایند. آن بانوان شجاع به اعتراف این نویسنده آمریكایی اعلام داشتند اگر وكلای مجلس در حفظ شرف و عزت ایران بخواهند تسامح به خرج دهند و یا تردید نمایند هم آنان و نیز شوهران و فرزندان خویش را خواهند كشت تا لااقل اجسادشان گواهی بر شرف ایرانی باشد. بنابراین استعمار و عوامل آنان در پی مقصد دیگری بودند و آن تبدیل نمودن ایران به جامعهای فاقد هویت و غیر مولّد كه باید برای رسیدن به هدف مزبور آنان را از فرهنگ و ارزشهای سنتی تهی نماید، لذا رواج بیدینی، ترویج فرهنگ غرب، بیاعتنایی و تحقیر نمادهای دینی و سنن مذهبی در رأس برنامههای آنان قرار گرفت. یپرت بلوشر اروپایی در سفرنامه خود عنوان كرده است: «... معاشرت با ایرانیها این نقطه ضعف را داشت كه زنان از خانه خارج نمیشدند و خانمها منحصرا با یكدیگر نشست و برخاست داشتند ...»!
خانم مریت هاكس(merritthawkes) متولد نیویورك و تحصیل كرده انگلستان كه در سال 1311ه .ش به ایران آمده در خاطرات خود مینویسد: «... چادر نشانهای از جداسازی دو جنس و زندانی كردن زنان و تجاوزكاری مردان است»!مستر همفر ـ جاسوس انگلیسی در ممالك اسلامی ـ در خاطرات خود نوشته است: «در مسأله بیحجابی زنان باید كوشش فوقالعادهای به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بیحجابی و رهاكردن چادر مشتاق شوند، ... پس از آنكه حجاب زن با تبلیغات وسیعی از میان رفت وظیفه مأموران ما آن است كه جوانان را به عشقبازی و روابط نامشروع با زنان تشویق كنند و بدین وسیله فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند. لازم است زنان غیر مسلمان كاملاً بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلم از آنان تقلید كنند ...».
در گام نخست، مطبوعات، كتابها و نظامآموزشی ابزار اصلی برای عملی نمودن این توطئه توفانزا بودند. حضور مسیونهای مذهبی و تأسیس مدارس خارجی در آن ایام، بازگشت فرزندان خانوادههای اشرافی از فرنگ پس از اتمام تحصیل، نشر برخی مطبوعات متأثر از فرهنگ غربی از جمله عواملی بود كه زمینهای برای اجرای سیاست كشف حجاب فراهم كرده بود مبلغان مسیحی در تهران مدرسه تأسیس نمودند و دختران مسلمان در این مراكز نام نویسی نمودند، از جمله آنها مدرسه دخترانه آمریكایی و مدرسه فرانكو پرسان بود كه دختران مسلمان نیز به آن وارد شدند. متجددانی چون عارف قزوینی، ایرج میرزا، لاهوتی و میرزاده عشقی پس از مشروطه زمینههای ذهنی و فكری كشف حجاب را فراهم مینمودند ولی به دلیل شرایط سیاسی فرهنگی خاص آن زمان، این تبلیغات شعاع كمی داشت تا آنكه با روی كار آمدن رضاخان، كشف حجاب در صدر برنامههایش قرار گرفت.
در واقع عملی ساختن برنامه مذكور نخست نیاز به یك زمینه فرهنگی اجتماعی برای پذیرش لباس غربی داشت و در درجه بعد محتاج عاملی بود كه زور داشته باشد و به ارزشهای معنوی پشت پا نهد. عامل دوم رضاخان مأمور سرسپرده دولت استعماری انگلیس بود كه وظیفه داشت برای اجرای این مأموریت به اجبار لباس مردان را متحدالشكل كند و بر سر همه آنان كلاه پهلوی بگذارد و چادر از سر زنان بردارد. در تلگرافی كه از سوی وزارت خارجه انگلستان برای لورین، وزیرمختار آن كشور مخابره شده، آمده است: ما باید از رضاخان حمایت كنیم.
ریپورتر در وصیتنامه محرمانه خود كه سیو پنچ سال بعد از مرگش انتشار یافت گرچه سعی میكند رضاخان را فردی مستقل و اقداماتش را نتیجه ابتكارات و سیاستهای مستقل او معرفی كند، ولی ناگزیر به اعتراف میشود: «رضاخان بدون كمترین تردید و ابهامی مورد استقبال و حمایت انگلستان بود». برای قهرمانسازی از رضاخان، روشنفكران غرب باور و خودباخته تلاش مذبوحانه تبلیغی وسیعی را انجام دادند و او را برگرده مردم رنج دیده و زخم خورده ملت ایران سواركردند. ذكاءالملك فروغی و علی دشتی از این گونه افراد معلوم الحال بودند.
رضاخان كه قبل از رسیدن به سلطنت و كسب كامل قدرت سیاسی ظواهر شرع را رعایت میكرد و به مقدسات اسلامی احترام میگذاشت و در اعلامیهها خود را مجری احكام شرع معرفی میكرد و در دستههای سوگواری محرم شركت مینمود، بر سر خود به علامت عزاداری گل میریخت و مجالس روضهخوانی و تعزیهداری ترتیب میداد، وقتی به قدرت رسید با مجالس سوگواری مخالفت كرد و بین سالهای 1314 تا 1320به ممنوع نمودن این مراسم مبادرت ورزیدو به منظور تضعیف ایمان مردم و بیگانه نمودن آنان با معتقدات اسلامی و بدبین نمودن به روحانیت در سال 1305ه .ش تدریس شرعیات و قرآن در مدارس را كه تا آن روز معمول بود، منع كرد و اقامه نماز نیز موقوف گردید. از این سال تغییرات عمدهای در وزارت عدلیه (دادگستری) روی داد و علیاكبر داورـ از متجددین تحصیل كرده ـ این وزارتخانه را از وجود قضات روحانی پاكسازی نمود و به جای آنان حقوقدانان غیر روحانی و متجدد گماشت یكی از شگردهایی كه به همین منظور به كار رفت، ممنوع گردیدن پوشیدن لباس روحانیت در دستگاه قضایی بود كه از زمان اجرای آن در عدلیه تا تصویب مجلس، دو سال به طول كشید كه دلیل بارز آن حضور شهید مدرس در مجلس بود و چون وجود این عالم عامل و وارسته را مانع بزرگی بر سر راه خود میدیدند تصمیم به ترور و تبعید و شهید نمودن وی گرفتند. طی بخشنامهای كه در دوم شهریور 1306ه .ش مطابق 27 صفر 1346ه .ق از سوی نخستوزیر وقت انتشار یافت روحانیت از برنامه سازنده امر به معروف و نهی از منكر باز داشته شدند. در این اعلامیه جلوگیری از اعمال ناروا توسط علما به عنوان یكی از عوامل الغاء نفاق و اختلاف و برهم زننده وحدت ملی معرفی شده بود! چنین بخشنامهای، روحانیت منتفذ و مشهور را به
فكر فرو برد و نخستین واكنش جمعی روحانیان به اقدامات قلدر مآبانه رضاخان توسط علمای اصفهان در سال 1306 صورت گرفت كه در رأس آنها چهره معروفی چون حاجآقانوراللّه اصفهانی قرار داشت. آنان به عنوان اعتراض به قم آمدند و دو ماه در این شهر مقدس ماندگار شدند و خواستههای خود را به نمایندگان دولت اعلام داشتند كه عبارت بود از انتخاب پنج نفر از علمای طراز اول از طرف مجلس، طبق اصل دوم متمم قانون اساسی، تعیین ناظر شرعیات در كلیه ولایات، جلوگیری از منهیات و فعالیت محاضر شرع طبق گذشته.با رحلت ناگهانی و مشكوك حاجآقانوراللّه در رجب 1346ه .ق كه گفته میشود توسط طبیب مخصوص شاه به قتل رسیده بود اجتماع دو ماهه روحانیون مهاجر بر هم خورد و دولت موقع را مغتنم شمرد و خواستههای آنان را به بوته فراموشی سپرد.