سلام به همه ی شما دوستان عزیز

البته كشف حجاب كه شاید بزرگترین اقدام رضاشاه علیه ارزشهای مذهبی است و عوارض ناگوار فراوانی به دنبال آورد حركت راهبردی استكبار بود كه زمینه‏های آن از قبل فراهم شده بود. گرچه شعار عدم حضور زنان در سرنوشت كشور جزو شعارهای غرب‏زدگان بود و كنار گذاشتن حجاب و اختلاط بین زن و مرد از نشانه‏های ترقی به شمار می‏آمد اما گویا واقعیت تاریخی مبین آن است كه زنان در صحنه‏های سیاسی اجتماعی با حفظ حجاب حضوری فعال داشته‏اند و در واقعه 1290ه .ش كه ایران بین روس و انگلیس تقسیم شد، زنان تظاهرات نمودند و به علامت اعتراض نقابهای خود را پاره كردند.
مورگان شوستر در كتاب اختناق ایران می‏گوید: درود و عزت بی‏حد به زنان روبسته ایران باد. وی به عزم ثابت سیصد زن شجاع اشاره می‏كند كه با چادر سیاه و نقاب سفید در حالی كه بسیاری از آنان در زیر لباس طپانچه داشتند به مجلس رفتند تا نمایندگان را از تسلیم كشور به بیگانگان احتراز نمایند. آن بانوان شجاع به اعتراف این نویسنده آمریكایی اعلام داشتند اگر وكلای مجلس در حفظ شرف و عزت ایران بخواهند تسامح به خرج دهند و یا تردید نمایند هم آنان و نیز شوهران و فرزندان خویش را خواهند كشت تا لااقل اجسادشان گواهی بر شرف ایرانی باشد. بنابراین استعمار و عوامل آنان در پی مقصد دیگری بودند و آن تبدیل نمودن ایران به جامعه‏ای فاقد هویت و غیر مولّد كه باید برای رسیدن به هدف مزبور آنان را از فرهنگ و ارزشهای سنتی تهی نماید، لذا رواج بی‏دینی، ترویج فرهنگ غرب، بی‏اعتنایی و تحقیر نمادهای دینی و سنن مذهبی در رأس برنامه‏های آنان قرار گرفت. یپرت بلوشر اروپایی در سفرنامه خود عنوان كرده است: «... معاشرت با ایرانیها این نقطه ضعف را داشت كه زنان از خانه خارج نمی‏شدند و خانمها منحصرا با یكدیگر نشست و برخاست داشتند ...»!
خانم مریت هاكس(merritthawkes) متولد نیویورك و تحصیل كرده انگلستان كه در سال 1311ه .ش به ایران آمده در خاطرات خود می‏نویسد: «... چادر نشانه‏ای از جداسازی دو جنس و زندانی كردن زنان و تجاوزكاری مردان است»!مستر همفر ـ جاسوس انگلیسی در ممالك اسلامی ـ در خاطرات خود نوشته است: «در مسأله بی‏حجابی زنان باید كوشش فوق‏العاده‏ای به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی‏حجابی و رهاكردن چادر مشتاق شوند، ... پس از آنكه حجاب زن با تبلیغات وسیعی از میان رفت وظیفه مأموران ما آن است كه جوانان را به عشق‏بازی و روابط نامشروع با زنان تشویق كنند و بدین وسیله فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند. لازم است زنان غیر مسلمان كاملاً بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلم از آنان تقلید كنند ...».
در گام نخست، مطبوعات، كتابها و نظام‏آموزشی ابزار اصلی برای عملی نمودن این توطئه توفان‏زا بودند. حضور مسیونهای مذهبی و تأسیس مدارس خارجی در آن ایام، بازگشت فرزندان خانواده‏های اشرافی از فرنگ پس از اتمام تحصیل، نشر برخی مطبوعات متأثر از فرهنگ غربی از جمله عواملی بود كه زمینه‏ای برای اجرای سیاست كشف حجاب فراهم كرده بود مبلغان مسیحی در تهران مدرسه تأسیس نمودند و دختران مسلمان در این مراكز نام نویسی نمودند، از جمله آنها مدرسه دخترانه آمریكایی و مدرسه فرانكو پرسان بود كه دختران مسلمان نیز به آن وارد شدند. متجددانی چون عارف قزوینی، ایرج میرزا، لاهوتی و میرزاده عشقی پس از مشروطه زمینه‏های ذهنی و فكری كشف حجاب را فراهم می‏نمودند ولی به دلیل شرایط سیاسی فرهنگی خاص آن زمان، این تبلیغات شعاع كمی داشت تا آنكه با روی كار آمدن رضاخان، كشف حجاب در صدر برنامه‏هایش قرار گرفت.
در واقع عملی ساختن برنامه مذكور نخست نیاز به یك زمینه فرهنگی اجتماعی برای پذیرش لباس غربی داشت و در درجه بعد محتاج عاملی بود كه زور داشته باشد و به ارزشهای معنوی پشت پا نهد. عامل دوم رضاخان مأمور سرسپرده دولت استعماری انگلیس بود كه وظیفه داشت برای اجرای این مأموریت به اجبار لباس مردان را متحدالشكل كند و بر سر همه آنان كلاه پهلوی بگذارد و چادر از سر زنان بردارد. در تلگرافی كه از سوی وزارت خارجه انگلستان برای لورین، وزیرمختار آن كشور مخابره شده، آمده است: ما باید از رضاخان حمایت كنیم.
ریپورتر در وصیت‏نامه محرمانه خود كه سی‏و پنچ سال بعد از مرگش انتشار یافت گرچه سعی می‏كند رضاخان را فردی مستقل و اقداماتش را نتیجه ابتكارات و سیاستهای مستقل او معرفی كند، ولی ناگزیر به اعتراف می‏شود: «رضاخان بدون كمترین تردید و ابهامی مورد استقبال و حمایت انگلستان بود». برای قهرمان‏سازی از رضاخان، روشنفكران غرب باور و خودباخته تلاش مذبوحانه تبلیغی وسیعی را انجام دادند و او را برگرده مردم رنج دیده و زخم خورده ملت ایران سواركردند. ذكاءالملك فروغی و علی دشتی از این گونه افراد معلوم الحال بودند.
رضاخان كه قبل از رسیدن به سلطنت و كسب كامل قدرت سیاسی ظواهر شرع را رعایت می‏كرد و به مقدسات اسلامی احترام می‏گذاشت و در اعلامیه‏ها خود را مجری احكام شرع معرفی می‏كرد و در دسته‏های سوگواری محرم شركت می‏نمود، بر سر خود به علامت عزاداری گل می‏ریخت و مجالس روضه‏خوانی و تعزیه‏داری ترتیب می‏داد، وقتی به قدرت رسید با مجالس سوگواری مخالفت كرد و بین سالهای 1314 تا 1320به ممنوع نمودن این مراسم مبادرت ورزیدو به منظور تضعیف ایمان مردم و بیگانه نمودن آنان با معتقدات اسلامی و بدبین نمودن به روحانیت در سال 1305ه .ش تدریس شرعیات و قرآن در مدارس را كه تا آن روز معمول بود، منع كرد و اقامه نماز نیز موقوف گردید. از این سال تغییرات عمده‏ای در وزارت عدلیه (دادگستری) روی داد و علی‏اكبر داورـ از متجددین تحصیل كرده ـ این وزارتخانه را از وجود قضات روحانی پاكسازی نمود و به جای آنان حقوقدانان غیر روحانی و متجدد گماشت یكی از شگردهایی كه به همین منظور به كار رفت، ممنوع گردیدن پوشیدن لباس روحانیت در دستگاه قضایی بود كه از زمان اجرای آن در عدلیه تا تصویب مجلس، دو سال به طول كشید كه دلیل بارز آن حضور شهید مدرس در مجلس بود و چون وجود این عالم عامل و وارسته را مانع بزرگی بر سر راه خود می‏دیدند تصمیم به ترور و تبعید و شهید نمودن وی گرفتند. طی بخش‏نامه‏ای كه در دوم شهریور 1306ه .ش مطابق 27 صفر 1346ه .ق از سوی نخست‏وزیر وقت انتشار یافت روحانیت از برنامه سازنده امر به معروف و نهی از منكر باز داشته شدند. در این اعلامیه جلوگیری از اعمال ناروا توسط علما به عنوان یكی از عوامل الغاء نفاق و اختلاف و برهم زننده وحدت ملی معرفی شده بود! چنین بخش‏نامه‏ای، روحانیت منتفذ و مشهور را به
فكر فرو برد و نخستین واكنش جمعی روحانیان به اقدامات قلدر مآبانه رضاخان توسط علمای اصفهان در سال 1306 صورت گرفت كه در رأس آنها چهره معروفی چون حاج‏آقانوراللّه‏ اصفهانی قرار داشت. آنان به عنوان اعتراض به قم آمدند و دو ماه در این شهر مقدس ماندگار شدند و خواسته‏های خود را به نمایندگان دولت اعلام داشتند كه عبارت بود از انتخاب پنج نفر از علمای طراز اول از طرف مجلس، طبق اصل دوم متمم قانون اساسی، تعیین ناظر شرعیات در كلیه ولایات، جلوگیری از منهیات و فعالیت محاضر شرع طبق گذشته.با رحلت ناگهانی و مشكوك حاج‏آقانوراللّه‏ در رجب 1346ه .ق كه گفته می‏شود توسط طبیب مخصوص شاه به قتل رسیده بود اجتماع دو ماهه روحانیون مهاجر بر هم خورد و دولت موقع را مغتنم شمرد و خواسته‏های آنان را به بوته فراموشی سپرد.