منع حجاب در کشورها

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

در سالهای گذشته دولتهای غربی برنامه ریزی های زیادی را برای مبارزه با اسلام آغاز کردند

منع حجاب به عنوان اولین نماد زن مسلمان در کشورها آغاز طرح برنامه ریزی شده ی اسلام ستیزی در این کشورها بود

اما برای آغاز این حرکت بهترین مکان کشورهای مسلمان بودند

بنابراین دولت های غربی شروع به تصویب قوانینی برای این کار کردند

  • ایران

رضا شاه در ۱۷ دی ۱۳۱۴ قانون  کشف حجاب را رسمی کرد.  این قانون پس از پایان حکومت رضا شاه در شهریور بیست به فراموشی سپرده‌شد و اجرا نگردید.

  • آذربایجان

منع حجاب دختران در مدارس توسط وزارت آموزش این کشور علیرغم اعتراضات متعدد مردم همچنان ادامه دارد

  • ترکیه

در ترکیه داشتن حجاب اسلامی در دانشگاه‌های دولتی ممنوع است، اما در سال ۲۰۰۸ پارلمان ترکیه رای به لغو این قانون داد.

  • تاجیکستان

ممنوع رعایت حجاب در مدارس تاجیکستان

قوانین کشور فرانسه از سال ۲۰۰۴ دختران را از داشتن حجاب اسلامی در مدرسه‏‏ها، دانشگاه‌ها و مکان‌های دولتی منع می‌کند.

و این روند همچنان در کشورهای دیگر با وجود اعتراضات گسترده در حال اجرا شدن است

حال از خود می پرسیم : چرا حجاب در کشورهای مختلف به صورت قانونی در حال منع شدن است؟

حجاب و حضور زنان در جامعه

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

حجاب

پيغمبر اكرم زنان را اجازه می‏داد كه به خاطر حاجتی كه دارند بيرون روند و كار خويش را انجام دهند . سوده دختر زمعه ، همسر رسول خدا زنی بلند بالا بود . يك شب با اجازه رسول خدا از خانه به خاطر كاری بيرون آمد با اينكه شب بود عمر بن الخطاب سوده را به خاطر بلند بالائيش شناخت
عمر در اين جهت تعصب شديدی داشت و همواره به پيغمبر توصيه می‏كرد اجازه ندهد زنانش بيرون‏ روند . عمر با لحن خشنی به سوده گفت : تو خيال كردی كه ما ترا نشناختيم‏ ؟ ! خير شناختيم . پس از اين در بيرون آمدن خود دقت بيشتری بكن . سوده‏ از همانجا مراجعت كرد و ماجرا را به عرض رسول خدا رساند در حالی كه‏ رسول خدا مشغول شام خوردن بود و استخوانی در دستش بود . طولی نكشيد كه‏ حالت وحی بر آنحضرت عارض شد . پس از بازگشت به حالت عادی فرمود : " « انه قد اذن لكن ان تخرجن لحوائجكن » " . يعنی اجازه داده شد به‏ شما كه اگر حاجتی داريد بيرون رويد

آنچنانكه مجموعا از تواريخ و نقلهای حديثی بر می‏آيد ، در ميان صحابه‏ رسول خدا ، عمر بن الخطاب - همچنانكه مقتضای طبيعتهائی خشك و خشن از طراز اوست - در مورد زنان فوق العاده سختگير و طرفدار خانه‏نشينی كلی‏ آنها بوده است
جاحظ در " البيان و التبيين " جلد 2 صفحه 90 و جلد 3 صفحه 155 از عمر نقل می‏كند كه : " اكثروا لهن من قول " لا " فان " نعم " ليضربهن علی المسألة يعنی‏ بيشتر به زنها " نه " بگوئيد . زيرا " بلی " آنانرا در خواهش جری‏تر می‏كند "
در تفسير كشاف ذيل آيه 53 سوره احزاب می‏نويسد : " عمر خيلی علاقه‏مند بود كه زنان رسول خدا در پرده باشند و بيرون نروند ، زياد اين مطلب را به ميان می‏گذاشت . به زنان پيغمبر می‏گفت : اگر اختيار با من بود ، چشمی شما را نمی‏ديد . يك روز بر آنان‏ گذشت و گفت آخر شما با ساير زنان فرق داريد همچنانكه شوهر شما با ساير مردان فرق دارد . بهتر است به پرده در شويد . زينب همسر رسول خدا گفت‏ : پسر خطاب ! وحی در خانه ما نازل می‏شود و آنگاه تو نسبت به ما غيرت‏ می‏ورزی و تكليف معين می‏كنی ؟ ! "
در سنن ابن ماجه " باب ماجاء فی البكاء علی الميت " حديث شماره‏ 1587 می‏نويسد : " رسول خدا در تشييع جنازه‏ای شركت كرد . زنی از كسان متوفی شركت‏ كرده بود . عمر بر آن زن نهيب زد . رسول خدا فرمود : ولش كن ای عمر ! چشم گريان و دل داغدار و عهد قريب است "
از اينگونه جريانها در تاريخ زندگی عمر زياد يافت می‏شود . حتی نقل‏ كرده‏اند كه : " عاتكه ، همسر عمر ، دائما با او برای رفتن به مسجد در كشمكش بود
عمر نمی‏خواست او شركت كند اما او اصرار داشت شركت كند . عاتكه‏ نمی‏خواست نهی شوهرش را تمرد كند ، عمر هم نمی‏خواست نهی صريح كند ، دلش می‏خواست وقتی كه در مقابل تقاضای عاتكه سكوت می‏كند ، عاتكه به‏ مسجد نرود . اين بود كه در مقابل درخواست عاتكه سكوت می‏كرد و لب از لب نمی‏جنبانيد . اما عاتكه می‏گفت به خدا قسم مادامی كه صريحا نهی نكنی‏ خواهم رفت و می‏رفت

در صحيح بخاری از ابن عباس نقل می‏كند كه گفت : " سخت مايل بودم فرصت مناسبی به چنگ آورم و از عمر بپرسم آن دو زن‏ كه در قرآن درباره آنان آمده است : " « ان تتوبا الی الله فقد صغت‏ قلوبكما »"  كيانند ؟ تا آنكه در سفر حج همراه او شدم .

يك روز فرصتی پيش آمد ، ضمن اينكه آب وضو روی دستش می‏ريختم گفتم يا اميرالمؤمنين ! آن دو زن كه خداوند در قرآن به آنها اشاره می‏كند و می‏فرمايد : " « ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبكما »" كدامند ؟ گفت‏ : عجب است از تو كه چنين پرسشی می‏كنی . آنها عايشه و حفصه می‏باشند
آنگاه خود عمر داستان را اينچنين تفصيل داد : من و يكی از انصار در قسمت بالای شهر مدينه كه با مسجد و مركز مدينه‏ فاصله داشت منزل داشتيم . من و او با هم قرار گذاشته بوديم به نوبت ، يك روز در ميان ، هر كدام از ما به مسجد و مركز مدينه برويم و اگر چيز تازه‏ای رخ داده بود به اطلاع ديگری برسانيم
ما مردم قريش تا در مكه بوديم بر زنان خويش مسلط بوديم ، اما مردم مدينه برعكس بودند ، زنان آنان بر ايشان تسلط داشتند . تدريجا اخلاق‏ زنان مدينه در زنان ما اثر كرد . يك روز من به همسرم خشم گرفتم . او برخلاف انتظار ، جواب مرا پس داد
گفتم : جواب مرا پس می‏دهی ؟ ! گفت : خبر نداری كه زنان پيغمبر رويشان با او باز است و با او يك و دو می‏كنند و گاه يكی از آنان يك‏ روز تمام با پيغمبر قهر می‏كند

از شنيدن اين سخن سخت ناراحت شدم گفتم به خدا قسم كسی كه با پيغمبر چنين كند بدبخت شده است . فورا لباس پوشيدم و آمدم به شهر و بر دخترم حفصه وارد شدم ، گفتم شنيده‏ام شما گاهی يك روز تمام پيغمبر را ناراحت می‏كنيد . گفت : بلی . گفتم : دختركم ! بيچاره شدی . چه اطمينانی‏ داری كه خداوند به خاطر پيامبرش بر تو خشم نگيرد ؟ دختركم ! از من بشنو : بعد از اين نه با پيغمبر تندی كن و نه از او قهر كن . هر چه می‏خواهی به‏ خودم بگو اگر می‏بينی رقيبت ( عايشه ) از تو زيباتر است ناراحت نباش
قضيه گذشت . در آن ايام ما نگران حمله غسانيها از جانب شام بوديم : شنيده بوديم آنان آماده حمله به ما هستند . يك روز كه نوبت رفيق انصاری‏ بود و من در خانه بودم ، شب هنگام ديدم در خانه مرا محكم می‏كوبد و می‏گويد : او در خانه است ؟ من سخت در هراس شدم . آمدم بيرون . گفت‏ حادثه بزرگی رخ داده . گفتم : غسانيها حمله كردند ؟ گفت : نه ، از آن‏ بزرگتر . گفتم : چه شده ؟ گفت : پيامبر زنان خويش را يكجا ترك گفته‏ است! گفتم بيچاره شد حفصه . قبلا پيش‏بينی می‏كردم و به خود حفصه هم گفتم
صبح زود لباس پوشيدم و برای نماز صبح به مسجد رفتم و با پيامبر نماز جماعت خواندم . پيامبر بعد از نماز به اتاق مخصوصی كه به خودش تعلق‏ داشت رفت و از همه كناره‏گيری كرد . من به سراغ حفصه رفتم . می‏گريست
گفتم چرا می‏گريی ؟ به تو نگفتم اين قدر پيامبر را آزار ندهيد ؟ ! خوب ، آيا شما را طلاق داد ؟ گفت : نمی‏دانم . همين قدر می‏دانم از همه كناره‏گيری‏ كرده است . آمدم به مسجد نزديك منبر پيامبر ديدم گروهی گرد منبر جمع‏ شده می‏گريند . قدری با آنها نشستم . چون خيلی ناراحت بودم رفتم به طرف‏ اتاق پيغمبر . يك سياه دم در بود . گفتم به پيغمبر بگو : عمر اجازه ورود می‏خواهد . رفت و برگشت و گفت : گفتم اما پيغمبر سكوت كرد برگشتم و رفتم ميان مردمی كه گرد منبر را گرفته بودند . مدتی نشستم  نتوانستم آرام بگيرم . دو مرتبه آمدم و به دربان گفتم برای عمر اجازه‏ بگير
رفت و برگشت و گفت : از پيغمبر برايت اجازه خواستم ، اما پيغمبر سكوت كرد . برای سومين بار رفتم ميان مردمی كه گرد منبر جمع بودند و از ناراحتی پيغمبر ناراحت بودند . باز هم نتوانستم آرام بگيرم . نوبت سوم‏ آمدم و به وسيله آن دربان سياه اجازه ورود خواستم . غلام رفت و برگشت و گفت باز هم پيغمبر سكوت كرد . مأيوسانه مراجعت كردم . ناگهان فرياد همان دربان سياه را شنيدم كه مرا می‏خواند . گفت : بيا كه پيغمبر اجازه‏ داد . وقتی كه وارد شدم ، ديدم پيغمبر بر روی شنها به پهلو خوابيده و بر يك متكا از ليف خرما تكيه كرده سنگريزه‏ها بر جسمش اثر گذاشته است
سلام كردم . ايستادم و گفتم : يا رسول الله ! می‏گويند همسران خويش را طلاق داده‏ای ، راست است ؟ گفت : نه . گفتم : الله اكبر . همانطور كه‏ ايستاده بودم شروع كردم به سخن گفتن و مقصودم اين بود سر شوخی را باز كنم‏ . گفتم : يا رسول الله ! ما مردم قريش تا در مكه بوديم بر زنان خويش‏ مسلط بوديم ، آمديم به اين شهر و از بخت بد ، زنان اين شهر بر مردانشان‏ تسلط داشتند . پيامبر از شنيدن اين جمله تبسمی كرد . به سخن خودم ادامه‏ دادم و گفتم : من قبلا به دخترم حفصه گفته بودم كه اگر عايشه از تو قشنگتر و محبوبتر است ناراحت نباش . بار ديگر پيغمبر تبسم كرد . چون ديدم‏ تبسم كرد نشستم ، به اطراف نگاه كردم هيچ چيزی در آنجا به چشم نمی‏خورد جز سه تا پوست گوسفند . گفتم : يا رسول الله ! دعا كن خداوند به امت تو توسعه عنايت فرمايد آنچنانكه فارس و روم غرق در نعمتند . پيغمبر كه‏ تكيه كرده بود فورا نشست ، فرمود : اينها دليل لطف خدا نيست . آنها نعمتهای خويش را در همين دنيا از خدا گرفته‏اند . گفتم : از گفته خودم‏ پشيمانم . برای من طلب مغفرت كن
از اين پس پيغمبر يك ماه از زنان خويش دوری جست ، بدان جهت كه‏ رازی را حفصه نزد عايشه آشكار كرده بود . ( نه بدان جهت كه عمر می‏پنداشت كه چون زنان پيغمبر زبان دراز شده بودند و پيغمبر را ناراحت‏ می‏كردند و پيغمبر در مقابل آنها سكوت می‏كرد ) . بعد از يك ماه پيغمبر نزد . زنان خويش برگشت . آيه تخيير نازل شده بود كه هر كدام از همسران‏ رسول خدا از ادامه همسری ناراضی هستند پيغمبر آنها را در نهايت خوشی ، با كمك فراوان مالی در كارشان آزاد بگذارد ، هر جا می‏خواهند بروند ، و با هر كس می‏خواهند ازدواج كنند و هر كدام مايلند با همين وضع فقيرانه‏ بسازند به زندگی با پيغمبر ادامه دهند . همه آنها در كمال رضايت گفتند : ما خدا و پيغمبر را انتخاب می‏كنيم و افتخار همسری رسول خدا را از دست‏ نمی‏دهيم "

این داستان و داستانهای دیگر نشانه ی کوچکی از مخالفتهای عربها با پیامبر در زمان صدر اسلام در مورد زنان است . زنانی که در جاهلیت عرب هیچ گونه ارزش و اعتباری نداشتند و اسلام آنها را همان گونه که شایسته آنها بود قدر و منزلت بخشید

مختصری از فواید حجاب 2

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

4-     تصریح به آرمان ها


کسی که نماد های اسلامی را اتخاب خود قرار می دهد ، با قدرت و صلابت از راهی که انتخاب کرده دفاع می کند و به صراحت اعتقادات خود را اعلام می نماید . این صراحت و شجاعت ، در نهایت موجب رسمیت و اعتلای آن اعتقاد خواهد شد . زنان مسلمان در اروپا با حجاب خود که نماد آرمان و فرهنگ و اعتقاد آنهاست ، در برابر عقاید باطل مبارزه می کنند و فرهنگ و آرمان های مدهبی خود را به نمایش می گذارند .


لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست ؛ پرچمی است که او بر سر در خانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیت می کند .


همچنانکه هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود ، اعتقاد خود را به هویت ملی و سیاسی خود ابراز می کند ، هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزش ها و بینش ها معتقد و دلبسته باشد ، لباس متناسب با آن ارزش ها و بینش ها را از تن به در نخواهد کرد.


لباس انسان ، لباس انتخاب است و انتخاب انسان از علاقه های او سرچشمه می گیرد . شاید بسیاری از خوانندگان این مصراع را شنیده باشند که رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون . مقصود شاعر این بوده که تغییر رنگی که به طور طبیعی در چهره ی انسان پیدا می شود ، از تغییر وضع و حال درونی او خبر می دهد . ما می توانیم قدری از مقصود شاعر فراتر رویم و بگوییم نه تنها رنگ طبیعی رخساره ، بلکه ... آرایش همه ی بدن و شکل و اندازه ی لباسی که برای خود انتخاب می کند ، از سر ضمیر انان خبر می دهد و با احوال درونی و تمایلات روانی آنان ارتباط مستقیم دارد . لباس نه تنها تخت تاثیر فرهنگ جامعه است که معرف شخصیت تک تک افراد نیز هست . بنابر این انسان با لباس خود ، علاقه ها ، حساسیت ها ، دلبستگی ها و آرمان های خود را با صدای رسا اعلام می کند . ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با قیافه و رفتار و لباس خود ، فکر و فرهنگی را تبلیغ می کنیم یا دست کم سیاهی لشکر آن قرار می دهیم ، چرا مبلغ فکری باشیم که به آن اعتقاد نداریم ؟


پیامبر اکرم بر این نکته تاکید می ورزیدند که دشمن در مواجهه ی اول با جبهه ی مسلمانان باید مرعوب قدرت و هیبت و کثرت آنان باشد . به همین دلیل ، پیرمردان ریش سپید را به رنگ زدن محاسنشان امر فرمودند تا دشمن به ضعف آنها پی نبرد و به حمله و هجوم طمع نکند . آیا شایسته است ما در جایی که این همه نیروی آماده به خدمت داریم ، نیروی دین و اقتدار خود را ننماییم تا در معرض تعرض دشمن قرار گیریم ؟


راز مخالفت دشمنان با این لباس و دیگر نمادهای منسوب به دین که در قالب مقاله ، توهین ، تهدید ، طنز ، کاریکاتور و ... ابراز می شود ، در همین نکته نهفته است .


  


   


5-     القای ناخود آگاه حقانیت


در داستان کشف حجاب ، بانوان ایرانی که قرن ها حجاب اسلامی را برگزیده و به آن افتخار می نمودند با بخشنامه و تهدید و اسلحه ، دست از آن نکشیدند .


تدبیری که استعمار برای ترویج فرهنگ برهنگی در جوامع اسلامی به کار گرفت ، از توزیع ظرف و پارچه هایی آغاز می شود که در آن تصویر زن نیمه برهنه ی غربی ، جذاب و رنگین به نمایش در آمده و به قیمت ارزان در اختیار مردم قرار داده می شود . پس از آن ، حضور زنان نیمه عریان غربی در جامعه ی اسلامی ، به بهانه ی خویشاوندی با سفیران و مقام های سیاسی یا به بهانه ی جهانگردی ، آن تصویرهای ساکن را حرکت بخشیده و زنده کرد . ابزار شهر فرنگ ، فیلم های سینمایی و ارتباطات این فرایند را تکمیل کرد . واکنش اولیه ی مردم مسلمان در مقابل آن تصویرها و این حضور ، نفی و نفرت و بدگویی بود ؛ ولی طول زمان و کثرت موارد ، آرام آرام قبح و شناعت آن را در نظر مردم کم کرد و بی حجابی به ویژه برای نسل جوان به صورت پدیده ای عادی جلوه کرد . هرچه تعداد یک پدیده نادرتر باشد ، زمینه ی تحقیر و طرد آن بیشتر است و هرچه فراوان تر شود ، در نظر مردمان موجه تر و مقبول تر جلوه می کند .


 


6-     گزارشی از باطن جامعه و اهمین دین


7-     تبلیغ غیر مستقیم


8-     بهره های معنوی و عنایت های ویژه

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

یک سال پیش در چنین روزی وبلاگ حجاب آری یا نه افتتاح شد

برای جمع آوری این مطالب در این مدت بسیار تلاش کرده ایم تا بتوانیم بهترینها را برای شما به ارمغان بیاوریم

در این یک سال بیش از ۳۴۸۰ بازدید کننده ۶۵۵۸ بار از این وبلاگ دیدن کرده اند . بازدید کنندگانی با دید گاه های مخالف و موافق

بازدید کنندگانی با انتقادات و پیشنهادات مختلف

ما هم در حد توان خودمان سعی بر این داشتیم که همه ی انتقادات و پیشنهادات و تمام نظرات رو به گوش جان بشنویم و حتی یک نظر را حذف نکنیم .

حملات زیادی به ما شد  و همچنین تبریکات زیادی دریافت کردیم

در نظر سنجی ما بیش از ۲۵۷ نظر ثبت شد که ۸/۷۵ افراد شرکت کننده حجاب را یک ارزش برشمردند .

بازدید کنندگانی از کشورهای مختلف داشته ایم که به ما لطف داشته اند .

به هرحال یک سال را پشت سر گذاشتیم اما هنوز هستیم و امیدواریم تمامی دوستان مطالب سایت را به دقت بخوانند . آن هم از ابتدا

چون ما سعی کردیم مطالبی را به صورت پیوسته جمع آوری کنیم

به زودی برخی از پیشنهادات دوستان را به اجرا در می آوریم

از جمله جستجو در وبلاگ - تغییر قالب  وبلاگ - ترجمه وبلاگ به زبان های مختلف - استفاده از عکس در مطالب وبلاگ و .....

با تشکر از تمامی دوستانی که در این مدت یاریگر ما بوده اند

مختصری از فواید حجاب 1

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

2-     تداعی و تذکر ارزش ها برای دیگران :

این توجهات افزون بر صاحب لباس ، برای دیگر مردم نیز حاصل می شود . آیت الله علامه حسن زاده آملی می فرمودند : " در ایام کشف حجاب که پوشیدن لباس بلند جز برای عده ای از علمای بزرگ و مجتهدان با سابقه ممنوع اعلام شده بود و ماموران دولت رضاخان لباس روحانیت را به زور از تن طالبان علوم دین بیرون می کردند ، یکی از علمای بزرگ خود را موظف کرده بود که روزانه یکی دو ساعت در بازار شهر حضور یابد و قدم بزند . ایشان می فرمودند می خواهم با این عمل ، از فراموش شدن دین و روحانیت جلوگیری کنم" .

این ماجرا خود حاکی از آن است که از تاثیر لباس بر دیگران غافل نباشیم و مراقب کمرنگ شدن نمادها باشیم .  

3-      اعلام حضور اندیشه ی اصیل دینی

حجاب و هر نماد اسلامی دیگر اعلام موجودیت فرهنگ دینی در جامعه و نشانه ای از حیات و حضور اندیشه ی اصیل حوزه های شیعی است . هرچه در جامعه ای ، صاحبان پوشش اسلامی به تعداد بیشتری به چشم بخورند ، هویت اسلام و مسلمان بودن در نظر آنان موجه تر و دارای رسمیت بیشتری خواهد بود . همچنان که می بینیم در جمع هایی که حداقل در ظاهر به نماد ها و اعمال اسلامی توجهی نمی کنند حتی اگر کسی در دلش آن گونه نباشد با این وجود از نماز خواندن و یا ابراز یک عمل دینی خود داری می کندو از انجام آن احساس شرم و خجالت می کند . و این همان راز انجام اعمال عبادی جمعی در قالب نماز جماعت و غیره است و باید دانست که با ریا و تظاهر هیچ تناسبی ندارد و حتی اگر به اینگونه موارد تظاهر گفته شود این گونه تظاهر ها پسندیده و انجام آنها ضروری است و حساب آن از ریا جداست .

نفس حضور نمادهای دینی در یک منطقه ، به معنای امکان انتخاب این راه برای دیگران است . درست نظیر حضور نونهالان حافظ ثرآن در جامعه ی ما که برداشت نادرست ناممکن بودن حفظ قرآن را باطل کردند .

مختصری از فواید حجاب

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

در گذشته گفتیم که در شریعت اسلام برای لباس پوشیدن ، چهار ملاک اصلی قرار داده شده است ؛ یعنی پوشیدن هر لباسی که این چهار شرط را داشته باشد ، جایز و غیر آن ممنوع است و به این چهار ملاک به طور مفصل پرداخته شد .

جناب آقای محمد عالم زاده نوری در کتاب لباس روحانیت فوایدی را بر این لباس مقدس ذکر نموده است که برخی از این موارد در مورد حجاب و خصوصا در رابطه با چادر نیز صدق می کند :

1-     تداعی و تذکر ارزش ها برای صاحب لباس:

آدمی که باید در منزل دنیا مقدمات سعادت ابدی خود را به دست آورد ، به دلیل دل مشغولی به شهوات و آرزوها ، از وظایف الهی خود غافل می شود . داروی این غفلت ، تذکر و توجه است و نمادهایی مانند لباس ، اندکی در غفلت زدایی و ایجاد حالت " توجه " تاثیر دارند .

بین افراد به وفور دیده می شود که می گویند حجاب برتر را انتخاب نمی کنم چرا که قداست دینی آن زیر سئوال می رود و من لیاقت این پوشش را ندارم !

اما سئوال پیش می آید چرا پاک نمودن صورت مساله ؟؟ !

مگر غیر از این است که ما دوستدار کمال و خوب بودنیم ؟  ما به عنوان مخلوقی که دائما دچار فراموشی ها و غفلت ها می شویم به عواملی بازدارنده احتیاج داریم تا ما را از سقوط به پرتگاه نجات دهد . عوامل انسانی و تذکر دوستان و بزرگان یکی از این موارد است اما همه ی آن نیست ! در موارد بسیاری ، پوشش سدی می شود در برابر اشتباهات کسانی که واقعا برای دین خود نگران اند . چرا لباس باعث خجالت ما نشود؟ چرا به خاطر ظاهر موجه از انجام افعال غیر موجه چشم پوشی نکنیم ؟

این که افرادی از زمان صدر اسلام تا به حال بوده اند و هستند که لباس مقدس دین را به یغما می برند و با آن به دنبال منافع پست دنیوی خود می روند بر کسی پوشیده نیست اما آیا با این وجود ما باید از مواضع خود دست برداریم و آن را دو دستی به منافقان و سودجویان تحویل دهیم ؟ 

همان چیزی که دشمنان دین می خواهند ! یعنی هدف بد جلوه دادن پوشش های دینی و دور کردن آن از صاحبان واقعی آنها ! همان چیزی که با علم نمودن طالبان و افعال پلید آنها محاسن مردان را زیر سئوال برد تا عده ای ریش را علامت طالبان بدانند و عده ای آن را علامت منافقان و سودجویان و در نتیجه از گفته های معصومین و تاکید آنها در مورد حفظ ظاهر اسلامی و نهی از تراشیدن ریش چشم پوشی کنند ! و یا دزدانی به  لباس های مقدس روحانیت دست درازی نمودند و باعث بدنامی آن در نگاه عموم شدند تا جامعه اسلامی از آن عقب نشینی نماید . همین رفتار نیز با حجاب شده است تا مورد تنفر و عقب نشینی افراد جامعه اسلامی از عقایدشان شود . اما آیا واقعا باید عقب نشینی نمود یا باید با جدیت تمام نمادهایی که ریشه روایی و اسلامی دارد از دزدان آن باز پس گرفت و خودمان نیز سعی کنیم در سایه بان چتر نمادهای اسلامی خود را بیشتر از حرکت به سمت  اشتباهات حفظ نماییم ؟

و باز هم این سئوال در ذهن ها باقی می ماند : اگر تجاوز گرانی به خانه ی شما حمله کنند و ظاهر زیبای آن را از بین ببرند شما خانه ی خود را به خاطر شکل نا زیبای آن رها می کنید و یا سعی در اصلاح نمای خانه ی خود به شکل اول می نمایید ؟؟؟

پس نماد اسلامی هشداری است برای جلوگیری از عادی شدن ها و بیدار نگه داشتن توجهات و تدکرات درونی در طول زمان که اثر تربیتی شگرفی بر خدا دوستان واقعی خواهد داشت

محدوده ی حجاب

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

با توجه به اينکه علماي شيعه، حجاب را از ضروريات دين اسلام مي دانند و همه اديان و مذاهب به نحوي آن را پذيرفته اند، بايد ديد در دين اسلام حدود و ثغور آن چيست؟ در احکام فقهي بيان شده است که وجوب حجاب از حين بلوغ است و قبل از آن براي تربيت و عادت کردن کودک است. از وقتي که يک خانم مسلمان به سن بلوغ شرعي رسيده است، با يک زن کامل از جهت احکام حجاب در اسلام، هيچ تفاوتي ندارد. در فقه بيان شده است که چنين خانمي بايد تمام بدنش پوشيده باشد. اگر صورت خانم ها زينت يافته باشد، فتواي تمام فقها است که بايد پوشيده باشد و اگر از سن اميد به جاذبه هاي جنسي گذشته باشد، مصل پيرزنان در آنجا بر حسب ادله شرعي مسامحاتي را نقل کرده اند که حتي بيرون بودن مقداري از مو هم اشکالي ندارد. بنابراين، مکلفين مي توانند صورت و دست ها را با توجه به حدود آن نپوشانند. در مقابل، مردان - بنا به تعبير قرآن - موظف به پوشش چشم هستند، «وقل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم ولي در حد مکالمه و شناسايي عرفي طرف مقابل، مثل معامله، نظر کردن اگر که با لذت همراه نباشد، اشکالي ندارد. الگوي حجاب بعد از نزول آيات آن، پيامبر (ص) و خاندان او بوده اند؛ چنانکه در قرآن مي فرمايد: «قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنين يدنين عليهن من...»با توجه به اينکه اول زنان پيامبر مأمور به اين امر شدند، اين الگو از پيامبر و خاندان او گرفته شده است.
بنابراين بعد از آن که خداوند پوشش زينت ها را مورد تأکيد قرار مي دهد لزوم حجاب اسلامي که از ارکان عملي و ضروريات شريعت اسلام به شمار مي رود را مورد توجه قرار مي دهد و مي فرمايد:
«و ليضربن بخمرهن علي جيوبهن؛ زنان بايد با سرانداز خود گردن و سينه ي خويش را بپوشانند.» اين بخش از آيه نه تنها وجوب حجاب را بيان مي کند که حدود آن را نيز معين مي سازد.
«خمر» جمع خمار است و در لغت آمده است:
«الخمار ثبوب تغطي به المرأه رأسها؛
خمار لباسي است که زن سر خود را با آن مي پوشاند.»
ابن عباس در تفسير اين بخش از آيه شريفه مي گويد:
«تغطي شعرها و صدرها و ترائبها و سوالفها؛زن موي سر و سينه و دور گردن و زير گلوي خود را بپوشاند.»
آنچه مي تواند به اين فرمان الهي جامه عمل بپوشاند مقنعه يا روسري بلندي است که علوه بر پوشش کامل سر بر روي گردن و سينه افتد. و از اينجا معلوم مي شود، روسري هاي کوتاهي که گلوي زنان را به ويژه هنگام چرخش سر به طرف راست يا چپ پوشش نمي دهد وظيفه ديني آنا را در برابر دستور پروردگار محقق نمي سازد چه اينکه گره زدن روسري، زنان را در بسياري از موارد از پوشش کامل گلو و گردن که دستور صريح قرآن است باز مي دارد. اما مقنعه به گونه اي است که گلو و گردن را پوشانده و پايين آن برآمدگي هاي اندام را مي پوشاند و زير چانه که از وجوب پوشش مستثنا نشده است را به طور کامل پوشش مي دهد و احتياط واجبي را که فقها بيان کرده اند که بايد کمي از اطراف صورت نيز پوشيده شود تا يقين به انجام دستور خداوند شده باشد. عملي مي سازد. از همين رو مقنعه ي ساده از لباس هاي متين و دوست داشتني زنان عفيفي است که کمترين تحريک نامحرم را شرم خود مي دانند.
نکته ي ديگري که از اين آيه شريفه استفاده مي شود آن است که پوشاندن چهره و دست، واجب نيست.
عايشه مي گويد: وقتي خواهرش اسماء، با لباس نازک نزد رسول خدا (ص) آمد حضرت از او روگرداند و فرمود: اي اسماء وقتي زن به بلوغ مي رسد نبايد چيزي از بدن او آشکار گردد مگر اين و اين و اشاره به دو کف دست و صورتش کرد.
در ضمن از اين حديث استفاده مي شود که مرد کمترين محرميتي با خواهر خانم خود، ندارد.
نتيجه اينکه زنان و دختران مکلف بايد موي سر و بدن خود را به استثناي صورت و دو کف دست با لباسي که جلب توجه نکند از نامحرم بالغ و پسر بچه نابالغ مميز بپوشانند.و بچه مميز کسي است که مسائل جنسي را که بزرگ ها مي فهمند درک کند.
البته طبق نص صريح قرآن محارم از اين قانون مستثنا هستند و زن مي تواند در مقابل آنها حجاب خود را رعايت ننمايد. البته اگر آرايش و برهنگي زن سبب تحريک هر يک از محارم شود يا با ديد شهوت به او نگاه کنند بايد خود را بپوشاند. فجايع فراوان خانوادگي عبرتي است که زنان و دختران از پرده دري در برابر محارم به ويژه جوانان مجرد بپرهيزند و سزاوار است زن در برابر محارم خود به استثناي شوهر، تقوا و متانت جنسي را حفظ نمايد.

حجاب و مخالفت با اصل آزادی

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

امروز مقاله ای رو براتون انتخاب کردم که به صورت خلاصه به مسئله حجاب و آزادی می پردازه

دراین مقاله ما بیشتر به این نکته توجه می کنیم که آزادی چه طور معنی می شود که مخالف حجاب درمی آید

آزادى به معنى رها بودن از هر قید و بند و عدم پایبندى به هیچ قاعده و قانون و ضابطه‏اى نیست. ممکن است در بینش غربى و غرب‏گرایانه چنین مفهومى از آزادى ارائه شود، اما در بینش الهى این‏گونه «آزادى» عین «اسارت» است. اسارت در بند هوا و هوس‏ها و شهوات حیوانى، گرفتارى و محبوس ماندن در زندان نفس اماره و وسوسه‏گر است . آدمى که تنها براى خوردن و خواب و شهوت خلق نشده تا آزادى او را در رابطه با این گونه امور تفسیر و توجیه کنیم، بلکه براى هدف و مقصدى بس عظیم‏تر از این‏ها که همان «رسیدن به کمال مطلوب» است، پا به عرصه وجود نهاده است. در بینش اسلامى، آزادى در رابطه با «قرب حق» که همان کمال حقیقى آدمى است، معنا و مفهوم مى‏یابد و آزادى حقیقى به معناى رها بودن از هر قید و بندى است که مانع پرواز آدمى در فضاى لایتناهى قرب حق است. حجاب از جمله آن قیود است.

در اندیشه اسلامى، آزادى از هوا و هوس‏ها و نفس‏پرورى براى رسیدن به رضوان خداست؛ ولى در نگرش غربى ، آزادى از همه قیود و تعهدات، براى اشباع خواسته‏هاى نفسانى و شهوات است.

گفته‏اند ، حجاب موجب سلب آزادى که یک حق طبیعى بشر است، مى‏گردد. «نوعى توهین به حیثیت انسانى زن به شمار مى‏رود... مجبور ساختن زن به این که حجاب داشته باشد، بى‏اعتنایى به حق آزادى او واهانت و حیثیت انسانى اوست و به عبارت دیگر، ظلم فاحش است به زن، عزت و کرامت انسانى و حق آزادى زن؛

آیا واقعا حجاب مانع آزادى زنان است؟ آیا حجاب، آزادى زنان را محدود مى‏سازد؟ «آنچه باعث این تصورات شده، تفسیر غلط آزادى و کلمه حجاب است. باید دید که منظور از آزادى براى آن‏ها چیست و معناى کلمه حجاب از دیدگاه اسلام چه مى‏باشد تا بتوان درباره ممانعت حجاب و آزادى زن بحث کرد.


تفسیر غلط از آزادى باعث چنین تصوراتى شده است. امروز از سوى محافل غربى و غرب‏گرا، این‏گونه به مردم القا مى‏شود که آزادى به معناى ارضاى تمایلات، یا عدم التزام به قیود اخلاقى و اجتماعى است و آزادى زن در بینش و نگرش آنان، یعنى این که به هر شکل بتوان لباس پوشید، یا با هرکس بتوان رابطه برقرار کرد، تا مناسبات خانوادگى و اجتماعى را به هر صورت که مورد علاقه است، ترتیب داد. ولى باید گفت که آزادى را نمى‏توان به صورت «ارضاء تمایلات» تعبیر نمود، زیرا همه تمایلات انسان، اساسى و ضرورى نیستند. تمایلات انسانى نیز در حد اعتدال قابل ارضا هستند. ارضاى تمایلات نه موجب سعادت فرد است و نه خوشبختى انسان را در حیات جمعى تأمین مى‏کند. آرى اگر ما آزادى را عبارت از ارضاء تمایلات بدانیم، در این صورت باید قبول کنیم، حجاب با آزادى به این معنا ناسازگار است، ولى این معنا از آزادى نه با شأن انسان سازگار است و نه قابل تحقق مى‏باشد. و چنان که پیشتر گفته شد، مفهوم صحیح آزادى در ارتباط با «قرب حق» معنا مى‏شود. چه آزادى را، صرفا به معناى پیروى از عقل بدانیم و چه آن را در رابطه با تقوا، مورد توجه قرار دهیم. در هر دو صورت، حجاب نه تنها آزادى زن را محدود نمى‏سازد بلکه براى زن شرایطى فراهم مى‏کند که مورد تأیید عقل و با تقوا سازگارتر است.

در این قسمت به معناى کلمه حجاب مى‏پردازیم . این کلمه موجب انحراف اذهان عده زیادى از افراد گشته است؛ معناى لغوى حجاب که در عصر ما این کلمه براى پوشش زن معروف شده، چیست؟

«کلمه حجاب هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب. بیشتر استعمالش به معنى پرده است. این کلمه از آن جهت مفهومش پوشش مى‏دهد که پرده، وسیله پوشش است، و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت، هر پوشش حجاب نیست؛ آن پوشش ، حجاب نامیده مى‏شود که از طریق پشت پرده صورت گیرد. در قرآن کریم، در داستان سلیمان، غروب خورشید را این‏طور توصیف مى‏کند: «حتى توارت بالحجاب» یعنى تا آن‏وقتى که خورشید در پشت پرده مخفى شد. استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتا جدید است. در قدیم، مخصوصا در اصطلاح فقها، کلمه «ستر» که به معناى پوشش است، به کار رفته است. فقها، چه در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده‏اند کلمه ستر را به کار برده‏اند. بهتر این بود که این کلمه عوض نمى‏شد و همیشه همان کلمه «پوشش» به کار برده مى‏شد. و همین امر موجب مى‏شود که عده زیادى گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود. زندانى کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست. در برخى از کشورهاى قدیم مثل ایران قدیم و هند چنین چیزى وجود داشته است، ولى در اسلام وجود ندارد. پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمایى نپردازد. آیات مربوط همین معنى را ذکر مى‏کند و فتواى فقها هم مؤید همین مطلب است.»

«فرق است بین زندانى کردن زن در خانه و بین موظف دانستن او به این که وقتى مى‏خواهد با مرد بیگانه مواجه شود، پوشیده باشد. در اسلام، محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام یک وظیفه است؛ بر عهده زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد، باید کیفیت خاصى در لباس پوشیدن مراعات کند. این وظیفه نه از ناحیه مرد بر او تحمیل شده است و نه چیزى است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعى او که خداوند برایش خلق کرده است، محسوب مى‏شود. اگر رعایت پاره‏اى مصالح اجتماعى، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصى را اتخاذ کنند و طورى راه بروند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقى را از بین نبرند، چنین مطلبى «زندانى کردن» یا «بردگى» نمى‏توان نامید، و آن را منافى حیثیت انسانى اصل «آزادى» فرد نمى‏توان دانست. و نیز حجاب برخى دشوارى‏ها را به دنبال دارد که اگر اصل آن براى سلامت و رشد انسانى مفید انگاشته شود، باید آن را متحمل شد.»

که البته در این صورت نیز باحجاب در فعالیت‏ها و رفت و آمدهاى خود، آزادترند، زیرا مردان بولهوس، اطمینان دارند که این‏ها، طعمه و ملعبه نمى‏شوند. و بنابراین، کمتر مزاحمتى براى آنها ایجاد مى‏کنند، اما زنان بى‏حجاب، آزادى کمترى دارند. زیرا در معرض دید هستند و چشم‏هاى هرزه را به سوى فرد مى‏کشانند و هوس‏ها را تحریک مى‏کنند و در نتیجه، مورد طمع گرگان شهوت مى‏شوند. زنان باحجاب، مظهر عفاف شناخته شده‏اند و لذا در خانه و خارج خانه، مزاحمتى ندارند و آزادند، دنبال کارها ومسئولیت‏هاى خویش هستند.

قرآن مجید مى‏فرماید:

«یَا أَیُّهَا الْنَّبِیُّ قُلْ لاِءَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلاَ یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً»

«اى پیغمبر (گرامى) با زنان و دختران و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به چادر بپوشانند که این کار براى این که آن‏ها(به عفت و حریت) شناخته شوند تا از تعرض و جسارت(هوسرانان) آزار نکشند بسیار بهتر و خدا (در حق خلق) آمرزنده و مهربان است.»

گفته‏اند سبب نزول آیه فوق این بوده است : زن‏ها به مسجد مى‏رفتند و پشت سر پیامبر نماز مى‏خوانند. شب‏ها که از نماز مغرب و عشاء باز مى‏گشتند، جوان‏ها سر راه آنها مى‏نشستند و مزاحم آن‏ها مى‏شدند. از این رو، آیه فوق نازل گردید.

نقش مردان در حجاب زنان

سلام به همه ی شما دوستان عزیز

آيا به اين موضوع که مردان چه نقشي درمحيط خانواده واجتماع درخصوص رعايت حجاب توسط زنان و دختران ( البته زنان ودختراني که منتسب به آنها مي باشند ، مانند همسر وفرزندان دختر ) مي توانند داشته باشند ، انديشيد ه ايد ؟
بديهي است هيچ مسلماني درخصوص سرنوشت دنيوي واخروي اعضاي خانواده خود نمي تواند بي تفاوت باشد ، مگرانسان هاي نادري که قيد هرگونه مسئوليت پذيري را زده باشند ويا به دليل بي اعتقادي به معاد به سعادت اخروي خانواده خود نيانديشند.
حتما ديده ايد پدرومادراني را که وقتي مشکلي دنيوي براي يکي ازفرزندان آنها رخ مي دهد، چگونه خود را به آب وآتش مي زنند تا آن را حل کنند واين حاکي ازمسئوليت پذيري آنهاست واين ويژگي شامل همه افرادي است که فرزندان خود را دوست مي دارند و علاقمند به خوشبختي آنها دردنيا هستند . واما اوليايي که ازايمان واعتقاد ديني لازم برخوردارند ، علاوه براين که درمقابل مشکلات دنيوي فرزندان خود احساس مسئوليت مي کنند به همان اندازه وبلکه بيشتر ازآن در مقابل سعادت اخروي آنان مسئوليت مي پذيرند واگر چيزي سعادت اخروي فرزندانشان را تهديد کند براي رفع آن با تمام وجود کوشش مي کنند .
سئوليت پذيري درمقابل اعضاي خانواده يک آموزه قرآني است وعمل به مقتضاي آن ، عمل به يک وظيفه ديني است . قرآن کريم درآيه شش سوره تحريم مي فرمايد: « اي کساني که ايمان آورده ايد ، خود وخانواده خويش را ازآتشي که هيزم آن انسان وسنگ هااست ، نگه داريد » پس برسرپرست خانواده لازم است اعضاي خانواده اش را به سوي تقوا وطاعت الهي سوق دهد وآنها را از معاصي بازدارد ودرچنين صورتي است که به وظيفه ايماني خود در برابر خانواده اش عمل کرده است .
ضمنا با اين وصف وظيفه مردان دربرابر حجاب همسران و دخترانشان نيز روشن مي شود . پيش ازاين ، گفتيم که بي حجابي زنان ،هم براي دنياي انسان ها و هم براي آخرت آنان خطرناک است . زن بي حجاب ، هم خود به سوي آتش روان است وهم ديگران را به سوي آتش دعوت مي کند. بنابراين ، برپدران وهمسران با ايمان لازم است فرزندان دختر وزنان خود را از بي حجابي بازدارند واين وظيفه اي سنگين برعهده سرپرست هر خانواده است ،خصوصا درشرايطي که بي حجابي در جامعه شايع باشد. درحالي که بي تفاوتي مردان نسبت به حجاب همسرو فرزندان دختر خويش ، سبب مي شود بي حجابي توسط زنان ودختراني که متمايل به آن هستند ، به درون جامعه راه يابد که البته درنتيجه چنين امري نيز هم خانواده ها وهم اجتماع آسيب خواهند ديد . بنابر اين ، مردان با ايمان ،که غيرتمندي ازنشانه هاي آنهاست ، تحت هيچ شرايطي نبايد به زنان ودخترانشان اجازه دهند که راه انحرافي بي حجابي را بپيمايند و با بي حجابي خود باعث انحراف ديگران شوند.